مترجم سایت

مترجم سایت

حرفی از جنس دانایی - طرح کرامت پایه اول

این مجموعه با تلاش خانم خدیجه لطفی وهمکاری آقای مفیدآقااحمدی ومهدی سلمانی ومشاوره فنی آقای علی ذبیحی وزیر نظر آقای ابوالحسن ماهرویی تدوین گردید. امیداست مورد استفاده همکارانمان در شهریار قرارگیرد .کپی برداری بجز مدارس شهریار  ممنوع است

واحد کار : مدرسه

اهداف :

1) آشنايي دانش آموزان با عوامل انساني مدرسه و نقش آنان (مدير ، معلّم ، مربّي ، ناظم ، خدمتگزار و ...)

2- آشنايي دانش آموزان با فضاهاي مختلف مدرسه و ابزار و وسايل و نحوه نگهداري آنها.

 

اهداف رفتاري :

1- دانش آموزان مي توانند عوامل انساني مدرسه را از هم تشخيص داده و نقش آنها را بيان نمايند.

2- دانش آموزان فضاهاي مدرسه را شناسايي کنند.

3- دانش آموزان مي توانند با وسايل و لوازم تحصيل آشنا شده و نحوه نگهداري و استفاده از آنها را بدانند.

 

شيوه ها

شيوه ي 1 :

در اولين روزهاي مدرسه معلّم مي تواند دانش آموزان را به قسمت هاي مختلف مدرسه برده و آنان  را با اين فضاها آشنا کند. (فضاهايي مانند کلاس ، دفتر ، آبخوري ، حياط و ...)

شيوه ي 2 : از چند نفر از افرادي که در مدرسه کار مي کنند دعوت به عمل آورده تا خود را معرّفي کرده و در مورد وظايف خود توضيحاتي به دانش آموزان بدهند تا دانش آموزان بدانند که براي انجام کارهاي مختلف به چه کسي مراجعه کنند.

 

شيوه ي 3 :

خواندن شعر :

مثل عيد نوروز است                 روز اوّل پاييز                            هر کجا ، زمين ، آن روز                          از حضور گل لبريز

کوچه هاي تماشايي                 آسمان پر از لبخند                    قلب غنچه ها مي خورد                            با بهار وگل پيوند

رخت نو به تن کرده                 مثل شاخه ، هر کودک             مي دهد لباس او                                       بوي نرگس و ميخک

هم کلاس پروانه                       هم کلاس نسرين است             او لباس نوروزش                                      مثل غنچه رنگين است

احمد خدا دوست

شعر :

پروانه پيش از امسال                                                 مي رفت به باغ و بوستان

امسال با شور و شوق                                                رفته به دبستان

امسال با پرستو                                                          پروانه همکلاس است

روپوش نو خريده                                                     اين بهترين لباس است

پروانه ديده قبلاً                                                        يک بار ناظمش را

اما نديده اصلاً                                                          خانم معلّمش را

ديشب که باز در خواب                                            هم خوانده و هم نوشته

ديده معلّمش را                                                        مانند يک فرشته

در پيش چشمش امسال                                            پاييز چون بهار است

هر روز براي رفتن                                                     پروانه بيقرار است

(افشين اعلا)

 

شيوه ي 4 :

قصّه گويي : احمد آن شب شور و حال ديگري داشت و نمي دانست که در اوّلين روز مدرسه بايد چه کار کند. مادرش که متوّجه حال احمد شده بود او را در آغوش کشيد و درباره ي مدرسه با او صحبت کرد و گفت که در مدرسه با دوستان جديدي آشنا مي شود و خانم معلّم مهربان به آنها خواندن و نوشتن ياد مي دهد. بعد مادرش گفت که بيا با هم کيف مدرسه ات را آماده کنيم. مادر يک دفتر خط دار و يک دفتر نقّاشي ، مداد رنگي ، مداد ، تراش و پاک کن به احمد داد تا آنها را در کيفش بگذارد. احمد کمي آرام شد و بعد خوابيد. صبح زود بعد مادرش او را بيدار کرد و با هم آماده شدند و به مدرسه رفتند. احمد ابتدا کمي نگران بود ولي وقتي آقاي ناظم پيش او آمد و با مهرباني دست او را گرفت و به اوگفت پسرم خوش آمدي احمد خوشحال شد. وهمراه آقاي ناظم رفت تا صف خود را بشناسد.

او از ديدن آن همه دانش آموز هم سن و سال خودش هم تعجّب کرده بود وهم خوشحال بود که مي تواند دوستان جديدي نيز پيدا کند. در همين فکرها بود که آقاي ناظم صف او را نشان داد و گفت اينجا صف کلاس شماست بعد از اجراي مراسم صبحگاهي و صحبت هاي آقاي مدير و ناظم و خوش آمد گويي آنها به دانش آموزان ، آنها به کلاس  هاي خود رفتند و بعد خانم معلّم مهربان به کلاس آمد و خود را معرّفي کرد و به بچّه ها خوش آمد گفت و درباره ي مدرسه و کلاس درس با آنها صحبت کرد .

احمد خوشحال شد . بعد آموزگار از احمد و دانش آموزان خواست تا يک نقّاشي درباره ي مدرسه بکشند. احمد نيز اين کار را انجام داد و آموزگار  به او آفرين گفت . بعد از تمام شدن مدرسه احمد به همراه مادرش که به دنبال او آمده بود با خوشحالي به خانه رفتند.

احمد نقّاشي خود را به مادرش نشان داد و مادرش هم از ديدن نقّاشي احمد درباره ي مدرسه خوشحال شد.

شيوه ي 5 : تکميل برگه شکوفه

آموزگار : از دانش آموزان مي خواهد که اين برگه شکوفه را رنگ آميزي کنند و بعد توضيحات لازم را نيز درباره ي مدرسه و قوانين آن و افرادي که در مدرسه کار مي کنند به دانش آموزان ارائه مي دهند.


واحد کار : نظم اجتماعي مدرسه

 

هدف :

ترغيب دانش آموزان به رعايت مقررات کلاس و مدرسه

 

اهداف رفتاري :

مقرّرات کلاس و مدرسه را رعايت مي کند.

 

شيوه ها

شيوه ي شماره ي 1 : تکميل برگ شکوفه

برگ شکوفه اين واحد کار در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد و از آنان درخواست مي گردد که برگ شکوفه را رنگ آميزي کنند.

 

شيوه ي شماره ي 2 : قصّه گويي

مريم دختر خوب و دوست داشتني است او هفت سال دارد. شايد بپرسيد که او چرا خوب است . چون وقتي که در حياط مدرسه راه مي رود مواظب است که به کسي نخورد . عجله نمي کند و ديگران را هل  نمي دهد. هميشه به ديگران سالم مي کند . وقتي در کلاس درس نشسته است به حرف هاي معلّم خود خوب گوش مي دهد و به اين طرف و آن طرف نگاه نمي کند . در زنگ تفريح اوّل به دست شويي مي رود و بعد بازي مي کند. وقتي زنگ مي خورد سر صف خود مي رود و با نظم و ترتيب به کلاس مي رود و سر جاي خود مي نشيند تا خانم معلّم بيايد. حالا فهميديد که چرا مريم دختر خوب و با نظمي است ؟

 

قصّه گويي :

جغل و زبل دو تا دوست بودند که به کلاس اوّل مي رفتند . جغل هميشه دنبال لجبازی و تنبلي بود. امّا زبل زبر و زرنگ و باهوش بود . زبل هر روز ميوه و ساندويچ و پنير و گردويي را که مادرآنها برايشان آماده مي کرد مي خوردند در کلاس وقتي خانم معلّم به آنها  می گفت شکلی را رنگ آميزي کنند . زبل خيلي زود و با سليقه رنگ مي کرد ، اما جغل  يا مشغول بازيگوشي بود و يا مي گفت مدادم گم شده و از اين جور بهونه ها مي گرفت و در آخر هم کارش ناتمام مي ماند. حتّي موقع خوردن آب با اين که ليوان داخل کيفش بود تنبلي مي کرد و از آن استفاده نمي کرد. به زور ليوان زبل را از او مي گرفت و با آن آب مي خورد .

يک روز زبل بيمار شد و از جغل خواست که نزديک او نيايد تا بيماري او را نگيرد امّا جغل نه تنها به او نزديک شد بلکه باز هم به زور ليوان او را گرفت و با آن آب خورد هرچه زبل به او گفت : من مريضم تو هم از من مي گيري ، گوش نداد که نداد ، خلاصه فرداي آن روز وقتي زبل به کلاس آمد ديد دوستش جغل نيامده چون مريض شده بود. حالا شما بگوييد آيا کار جغل درست بود. کدام کارهاي او درست نبود.


 

شيوه ي شماره ي 3  : قصّه گويي

زندگي گرفت                                         بچه هاي به صف

رنگ مدرسه                                            درس و مدرسه

مي رسد به گوش                                     مثل سنگر است

زنگ مدرسه                                            هر که در اين ميان

رنگ و رنگ و رنگ                               پرتوان تر است

با طلوع مهر                                              مردي جنگي است

رنگ و رنگ و رنگ                               در ره هدف

مي دهد پيام                                             راه علم و دين

سعي بي دريغ                                           شادمان به پيش

جستجو مدام                                            پا به پاي هم

کار بي درنگ                                          پرتوان به پيش

با صداي زنگ                         «وحيد نيکخواه آزاد»


واحد کار : يادخدا

 

اهداف :

1- بردن نام خدا در آغاز هر کاري

2- ناظر دانستن خدا بر کليه ي اعمال انسان

 

اهداف رفتاري :

1- دانش آموز فعّاليت هاي خود را با نام خدا آغاز مي نمايد.

2- دانش آوز مصاديقي از ناظر بودن خدا بر اعمالش نقش مي کند.

 

شيوه ها

شيوه ي شماره ي 1 : قصّه گويي

« اوّل هر کاري بسم الله . . . . . »

بچه هاي عزيز سلام ! نميدانم زينب کوچولو را مي شناسيد يا نه ؟ او دختر کوچولوي چهار ساله اي است که هر روز صبح با برادرش رحيم به مهد کودک مي رود . يک روز زينب در مهد کودک متوجّه شدکه آن روزها روز تولّد دوستش سارا کوچولوست . براي همين ، سارا آن روز براي خانم معلّم و دوستانش کيک آورده بود . او کيک را به خانم معلّم تعارف کرد .

خانم گفت : دخترم اوّل به دوستانت تعارف کن . سارا اين کار را کرد . خانم معلّم گفت : « بچّه ها همه با هم تولّد سارا جان را به او تبريک بگوييد و از او تشکّر کنيد.»

بچّه ها تولّد سارا را تبريک گفتند . خانم معلّم گفت : عزيزان ، اوّل « بسم الله الرّحمن الرّحيم» بگوييد و بعد کيک تان را بخوريد.

همه ي بچّه ها بسم الله الرّحمن الرّحيم» گفتند امّا زينب نتوانست بگويد. او آنقدر ناراحت شد که کيکش را هم نخورد.

معلّم پيش زينب آمد و پرسيد : دخترم چرا کيک خودت را نمي خوري ؟

زينب  که نمي خواست بگويد نمي توانم «بسم الله الرّحمن الرّحيم» بگويم ، آهسته گفت : بعداً مي خورم خانم !» بعد هم کيک را توي کيفش گذاشت. زينب وقتي به خانه رفت همه چيز را براي مادرش تعريف کرد و گفت : « امروز وقتي مي خواستيم  کيک را بخوريم خانم معلّم،حرفي به ما ياد داد تا اوّل آن را بگوييم. بعد کيک مان را بخوريم امّا من نتوانستم آن را بگويم ، فقط مي دانم که آخرش اسم داداش «رحيم» بود.

مادر لبخندي زد و گفت : «دخترم شايد خانم معلّم گفت « بسم الله الرّحمن الرّحيم » را به شما يادداده است ». زينب با خوشحال گفت : « درست است !»

بعد هم از مادرش خواست تا به او ياد بدهد چگونه « بسم الله الرّحمن الرّحيم» بگويد ، تا او هم بتواند کيکش را بخورد . مادر گفت : دخترم « دخترم ! البته توهم مي تواني کيک بخوري ، امّا بهتر است که اوّل «بسم الله ...» بگويي.

آن وقت ، مادر گفت : « هر مسلماني که مي خواهد کاري انجام دهد يا چيزي بخورد ، بهتر است که اوّل نام خدا را به زبان بياورد ، يعني « بسم ا...» بگويد.

به اين ترتيب ، مادر به زينب ياد داد که هميشه کارهايش را با نام خدا شروع کند. از آن  روز به بعد ، وقتي زينب چيزي مي خورد يا کاري انجام مي داد که يادش مي رفت در آغاز آن « بسم ا...» بگويد ، خيلي ناراحت مي شد .

يک روز که زينب با عروسکش بازي مي کرد چشمش به برادرش افتاد که داشت با خودنويس چيزي مي نوشت.

مادر وقتي نوشته ي رحيم را ديد گفت : « به به ، چه خط قشنگي ! چه سخن زيبايي » . زينب پيش برادرش رفت وگفت : « رحيم جان چه نوشته اي ؟»

رحيم گفت : « سخني از حضرت سجّاد «عليه السّلام» نوشته ام.»

زينب پرسيد : « حضرت سجّاد «عليه السلام» کيست ؟»

رحيم گفت : « خواهرجان ! حضرت سجّاد (ع) امام چهارم ما مسلمانان است.

ايشان فرموده اند :

« هرکس جاجت کسي را برآورده کند ، خدا حاجت او را برآورده مي کند .»

زينب پرسيد : «يعني چه ؟»

رحيم گفت : « يعني اگر توچيزي را که  کسي مي خواهد برايش تهيه کني ، خدا هم خواسته ي تو را برآورده مي کند.»

زينب با خودش فکر کرد : « يعني اگر بخواهم که يادم بماند بسم الله الرّحمن الرّحيم بگويم ، خدا کمکم خواهد کرد ؟ » از آن روز به بعد زينب هميشه در فکر اين بود که به کسي کمک کند.

يک روز که زينب به مهد کودک رفت ، ديد زهرا کنار حياط نشسته  و دارد گريه مي کند. زينب پيش او رفت و پرسيد : « زهرا جان چرا گريه مي کني؟»

زهرا کوچولو گفت : « با خودم پول آورده بودم تا چيزي بخرم ، اما آن را گم کردم و حالا خيلي گرسنه ام.»

زينب نگاهي به زهرا انداخت و به يادحرف برادرش و سخن امام سجّاد (ع) افتاد. فوراً کيکي را که مادرش به او داده بود از کيفش درآورد و به زهرا داد و در دلش از خدا خواست تا کاري کند که او هميشه يادش بماند قبل از هر کاري « بسم ا...» بگويد.

زهرا کوچولو از زينب تشکر کرد و با هم به کلاس رفتند. آن روز ، خانم معلّم از بچّه ها خواست تا يک نقّاشي بکشند.

زينب وقتي مي خواست در کيفش را باز کند و دفتر نقّاشي اش را بر دارد ، بي اختيار « بسم ا...» گفت : زينب بسيار خوشحال شد که يادش مانده کارش با با نام خدا شروع کند.

او با شادي فراوان يک نقّاشي بسيار زيبا کشيد.

نقّاشي زينب قشنگ بود و خانم معلّم نمره بسيار خوبي به او داد.

بله ! بچّه ها هر کار خوبي که با نام خدا شروع شود ، هميشه با پيروزي و خوبي به پايان مي رسد.

زينب نقّاشي آن روزش را از همه ي نقّاشي هايش بيشتر دوست مي داشت ، خدا هم زينب را مثل هميشه خيلي دوست مي داشت.

نوشته ي صديقه قناويزچي

 

فعّاليت :

بچّه هاي عزيز حالا شما هم يک نقّاشي بکشيد و قبل از شروع آن « بسم ا...» بگوييد.

بچّه ها « بسم ا...» گفته و نقّاشي را مي کشند و در پايان از نقّاشي ها آنها نمايشگاهي تشکيل شود.

 

شيوه ي شماره ي 2 : تکميل برگه شکوفه ها

برگه ي اين واحد کار دراختيار دانش آموزان قرار بگيرد تا آن را رنگ آميزي کنند و با نوشته ي « بسم ا...» آشنا شوند.

 

شيوه ي شماره 3 : اجراي شعر

به نام خدا بسم ا...                                     مشکل گشا بسم ا...

ما فرزند اسلاميم                                      گفتار ما بسم ا...

داريم بر لب خود                                     در هر کجا بسم ا...

ورد زبان ماهت                                        وقت غذا بسم ا...

ما رو بود نگهدار                                      از هر بلا بسم ا...

نام خدا بسم ا...                                         مشکل گشا بسم ا...

 

 

اجراي شعر :

هميشه خوبي تو                        خدا ، براي من                          تو مهربان هستي                       خدا خداي من

تو دوستم داري                        چقدر خوشحالم                       پرنده هستم من                         تويي پرو بالم

تو آفريده اي ، تو                     زمين زيبا را                              گل وگياهان را                        درخت ودريا را

به من تو دادي دست                                به من تو دادي پا                       دهان و چشم و گوش              و مادر و بابا

تو باغ و جنگل را                      پر از غذا کردي                        لب من و او را                          به خنده وا کردي

مصطفي رحمان دوست

 


واحد کار : مسئوليت پذيري

 

هدف :

تقويت حس مسئوليت پذيري

اهداف رفتاري :

نمودهايي از مسئوليت پذيري در رفتار دانش آموزان مشاهده گردد.

 

شيوه ها

قصّه گويي :

جمعه بود و قرار بود براي خانواده ي زهرا مهمان بيايد . مادر از صبح مشغول کار بود. پدر زهرا هم يا براي خريد بيرون مي رفت يا اگر در خانه بود به گل ها و درخت هاي باغچه رسيدگي مي کرد.

زهرا بعد از خوردن صبحانه وجمع کردن وسايل اتاقش مشغول ديدن برنامه ي کودک شده بود. ناهار را که خورد زهرا به مادر کمک کردو سفره را جمع کردند. مادر زهرا دوباره مشغول کار شد تا براي شام وسايل پذيرايي از مهمان ها را آماده کند. پدر زهرا هم سبزي ها را پاک کرد و بعد از آن ميوه ها را شست زهرا که ديد پدر و مادر هر دو سخت مشغول کارند به مادرش گفت : « مامان اجازه مي دهيد من ميوه ها را با دستمال خشک کنم و داخل ظرف بچينم ؟ » مادر نگاه مهرباني به او کرد و گفت : « بله عزيزم ! بله که مي تواني ! » زهرا خيلي با دقت و سليقه ميوه ها را خشک کرد و آنها را خيلي زيبا در ظرف چيد. مهمان ها آمدند و بعد از پذيرايي و گفتگو ، خداحافظي کردند و رفتند .

بعد از رفتن مهمان ها ، مادر داخل آشپزخانه مشغول مرتّب کردن بود. زهرا هم خيلي زود ظرف هاي ميوه را جمع کرد و پوست ميوه ها را داخل سطل آشغال ريخت. پدر که متوجّه تلاش زهرا شده بود ، گفت : « آفرين به دختر نازم که امروز به مادرش اين قدر کمک کرده ، خسته نباشيد !» بعد زهرا را در آغوش گرفت و او را بوسيد . زهرا آن شب خيلي خوشحال و راحت خوابيد.

 

قصّه :

خورشيد مي تابيد. بيابان از گرماي سوزان مي سوخت . پيامبر و يارانش ، سوار بر شتر و اسب بودند ، آنها دربين راه به چاه آبي رسيدند و از اسب ها و شتر ها پياده شدند. قرار شد براي غذا ، گوسفندي سرببرند . يک نفر گفت : « من اينکار را مي کنم.»

مردي که در کنار او ايستاده بود ، گفت : « من هم پوست گوسفند را مي کَنم. » ديگري ، که روي تخته سنگي نشسته بود ، گفت : « من هم غذا مي پزم. »

پيامبر با مهرباني گفت : « جمع کردن هيزم هم با من !» يکي از ياران گفت : « اي رسول خدا ، شما زحمت نکشيد ما همه ي اين کارها را انجام مي دهيم.»

پيامبر با تبسّم گفت : « مي دانم که اين کار را مي کنيد ولي خدا دوست ندارد که کسي بنشيند و ديگران کارها را انجام بدهند.» پيامبر به سوي بيابان رفت . هر جا که خار و خاشاکي بود ، خم شد و آن را برداشت.

 

شيوه ي شماره 2 : تکميل برگ شکوفه

اين برگه شامل جملات ناقصي است که دانش آموزان مي توانند مستقلاً با کمک اولياي خود در منزل آن ها را کامل کنند و سپس حاشيه مربوط توسط دانش آموز رنگ آميزي شود.

 

 

 

 

شيوه ي شماره ي 3 : اجراي شعر

خانه ي کوچک ما                                                   حالا بگو ببينم

چه گرم و چه با صفاست                                          ما بچّه ها چه هستيم

به چشم ما بچّه ها                                                     براي خانه ي خود

بزرگ و مثل دنياست                                                مثل پرنده هستيم

مامان نازنينم                                                             مثل هزار پرنده

که خوب و مهربان است                                           پر مي زنيم شادمان

براي خانه ي ما                                                         زير نگاه خورشيد

مثل يک آسمان است                                              بر سينه ي آسمان

پدر که دست گرمش                                               هميشه بر سرماست

خورشيد خانه ي ما                                                   اميد ما بچّه ها

شکوه قاسم نيا


واحد کار : قرآن

 

اهداف :

1- معرّفي اجمالي قرآن

2- آشنايي دانش آموزان با برخي قصّه هاي قرآن

 

اهداف رفتاري :

1- دانش آموزان با بعضي قصّه ها ي قرآني آشنا شده و آن را با جملات خود بيان کنند.

2- با زباني ساده قرآن را تعريف کنند.

 

شيوه ها

شيوه ي شماره ي 1 :

اجراي شعر :

« باغ قرآن »

بامن بياييد تا باغ قرآن                                                               باغي است پرگل هر سوره ي آن

خوش بوي گلي است هر آيه ي آن                                         بنشين و خوش باش در سايه ي آن

برخيز و با هم گل را ببوييم                                                        از عطر خوبش باهم بگوييم

گل هاي اين باغ پر ميوه هستند                                                 هر ميوه پندي است شيرين تر از قند

علي رضا علي زاده

 

گل بهشتي

گلي از باغ بهشت                                                                                    سوي ما آمده است

روي هر گلبرگش                                                                                    قصّه ها آمده است

قصّه ي کشتي نوح                                                                                   قصّه ي حمله ي فيل

قصّه ي خواب عميق                                                                                                قصّه ي اسماعيل

نام پاک اين گل                                                                                       هست قرآن کريم

سخنانش همگي                                                                                       از خداوند کريم

 

شيوه ي شماره ي 2 : تکميل برگه شکوفه

اين برگه در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد و از دانش آموزان در خواست مي گردد که در اوقات فراقت طرح مذکور را رنگ آميزي کنند.


 

شيوه ي شماره 3 :

قصّه گويي : يکي از بهترين شيوه هايي که مي توان به وسيله ي آن کودکان ونوجوانان را به قرآن و مفاهيم الهي آن آشنا و علاقه مند ساخت ، تعريف « قصّه هاي قرآن » مي باشد. شنيدن قصّه هايي که مربوط به کودکان است و در قرآن آمده است يا قصّه هايي که مربوط به حيواناتي است که در قران آمده است آن هم با بياني ساده باعث خواهد شد که کودکان ونوجوانان از همان دوران کودکي انس و علاقه ي خاصّي به قرآن کريم پيدا کنند.

مثلاً قصّه ي تولّد و کودکي حضرت عيسي (ع) ، کودکي حضرت موسي (ع) ، تولد وکودکي حضرت يحيي (ع) ، کودکي حضرت ابراهيم (ع) ، کودکي حضرت يوسف ، قصّه ي گاو بني اسرائيل ، گوسفند اسماعيل ، هدهد سليمان ، شتر صالح ، فيل ابرهه ، و . . .

اين قصّه ها بسيار زيبا و عبرت آموز هستند و مي توان با توجّه به زمان و آمادگي کلاس براي بچّه ها تعريف کرد.

 

داستان فيل ابرهه

ابرهه حاکم سرزمين يمن بود. روزي يکي از نزديکانش به او گفت : مردم همه به سوي خانه ي کعبه مي روند و ديگر کسي به سرزمين يمن نمي آيد . ابرهه خيلي ناراحت شد و به فکر رفت.

پس از کمي فکر گفت : « من عبادتگاهي بهتر از کعبه مي سازم تا همه ي مردم براي زيارت به اينجا بيايند. »

از آن روز به بعد  ، صدها کارگر و بنّا مشغول ساختن عبادتگاه شدند.

ماه ها گذشت ، ساختماني بزرگ و زيبا با سنگ هاي درخشان مرمر و مجسّمه هاي ديدني ساخته شد.

ابرهه به مردم دستور داد آن خانه را زيارت کنند امّا مردم با ايمان همچنان خانه ي خدا را زيارت مي کردند و کسي به عبادگاه او توجّهي نمي کرد. ناگهان يک روز مردم عبادتگاه ابرهه را آتش زدند.

او ديگر نمي توانست تحمّل کند . با خشم فرياد زد : ما به مکّه حمله مي کنيم تا خانه ي کعبه را ويران کنيم. »

سربازان بسياري با لباس هاي رزمي و سوار بر فيل هاي جنگي آماده شدند. لشکر ابرهه به سوي مکّه به راه افتاد . دشت در زير پاي فيل ها مي لرزيد. مردم مکّه از سپاه ابره ترسيدند و گروه گروه به کوه هاي اطراف مکّه پناه بردند. سپاه ابرهه به نزديکي کعبه رسيد که ناگهان فيل ها روي زمين نشستند وجلوتر نرفتند. صورت ابرهه از خشم ، سرخ شد. در همين وقت ، پرندگاني در آسمان ديده شدند. هر پرنده ، سنگريزه هايي در نوک و چنگالهايش داشت. پرندگان به لشکر ابرهه حمله کردند. آنها سنگريزه ها را بر سر لشکريان ابرهه انداختند و چند لحظه بعد ، لشکر ابرهه از بين رفت.

 

شيوه ي شماره 4 : مي توان هر داستان که براي بچّه ها از قرآن گفته مي شود ، سوره ي آن را نيز براي بچّه ها با آيات آن نيز آشنا مي شوند.


واحد کار : رعايت بهداشت فردي

 

هدف :

ترغيب و آشنا کردن دانش آموزان به بهداشت فردي

اهداف رفتاري : دانش آموزان بهداشت فردي خود را رعايت کنند.

 

شيوه ها

قصّه گويي :

کرم کوچولوي دندان ، چمدانش را برداشت اين طرف و آن طرف را نگاه کرد تا اينکه چشمش به يک پسر افتاد که تند و تند پسته و فندق را با دندانهايش مي شکست و هام و هام شکلات و شيريني مي خورد و اصلاً هم مسواک نمي زد! کرم دندان گفت : « به به چه پسر خوبي » و پريد داخل دندان پسر و براي خودش يک اتاق ساخت ! روزها مي گذشت و کرم کوچولو از باقي مانده ي غذاها و شيريني هاي روي دندان پسر مي خورد و چاق تر مي شد. تا اين که يک روز خانه کرم برايش تنگ شد اين بود که با چکش به جان دندان پسر افتاد. با هر ضربه چکش پسر از جايش مي پريد و مي گفت : « آي آي آي دندانم » « واي واي واي دندانم » مادر او را پيش دندانپزشک برد آقاي دکتر که روپوش سفيد و تميزي به تن داشت او را روي صندلي بزرگي نشاند و با دقّت دندانش را نگاه کرد آن گاه با يک وسيله ي مخصوص خانه ي کرم را خراب کرد. وقتي کار آقاي دکتر تمام شد . پسر دهانش را شست و کرم دندان داخل لوله افتاد. کرم که آوراده شده بود از داخل لوله به اين خانه و آن خانه مي رفت و دنبال بچّه اي مي گشت که از دندان هايش خوب نگهداري نکند.

بچّه ي خوشرو                                                                          بچّه ي تميز

پيش همه کس                                                                   مي شود عزيز

بيدار مي شود                                                                           صبح زود از خواب

بلند مي شود                                                                             همراه آفتاب

سلام مي کند                                                                           به بابا ، مامان

ورزش مي کند                                                                        خوشحال وخندان

مسواک مي زند                                                                       دندانهايش را

مثل مرواريد                                                                             مي شوند زيبا

آن وقت مي شويد                                                                   دست و رويش را

مي زند آرام                                                                             شانه مويش را

پاک و تميز است                                                                     بچّه ي خوشرو

دندان سفيد                                                                              دهان خوشبو

( واقدي)

 


 

شب که ميشه وقت خواب                                                        دندون رو مسواک بکن

با حوله ي تميزت                                                                     دست و روت پاک بکن

دندوناي من ، همه                                                                    مانند مرواريده

تميزه و تميزه                                                                            سفيده و سفيده

صبح که ميشه با شادي                                                              بلند شو از رختخواب

يک کمي لي لي بکن                                                              برو سر شير آب

من هميشه صبح و شب                                                             دندونامو مي شويم

هميشه و پاک و زيباست                                                          دندون و دست و رويم

دست و رويت را بشوي                                                            دوباره مسواک بزن

دوندونا را سفيد کن                                                                  مانند دندون من

(شعباني)

 

دوستم با دستت                                                                        دوستم با مويت

مي زني من را گاه                                                                    به سرت ، بر رويت

کوچکم من ، امّا                                                                      قدرتم بسيار است

درد و بيماري از                                                                       کار من بيزار است

مي شناسي من را                                                                      اسم من « صابون» است

دل بيماري از                                                                            دست من پر خون است.

مصطفي رحمان دوست

 

تکميل برگ شکوفه :

در برگ شکوفه اين واحد تعدادي از ابزار و وسايل رعايت بهداشت فردي که با هر يک از آنها بهداشت بخشي از بدن رعايت مي شود آمده است ، بايد دانش آموز ارتباط آن ها را پيدا کرده و به هم وصل نمايد.


واحد کار : سفر

 

هدف :

آشنايي دانش آموزان با مراسم بدرقه

 

اهداف رفتاري :

دانش آموز با مراسم بدرقه و حکمت آن آشنا شود.

 

شيوه ها

شيو ه ي شماره 1 : انجام عملي مراسم بدرقه

آموزگار در يک سيني قرآن،کاسه آب و در صورت امکان مقداري گلبرگ گل به کلاس مي آورد. بعد آموزگار از دانش آموزان در مورد اين وسايل سؤالاتي به عمل مي آورد و بعد از استفاده از نظرات آنها توضيحات لازم را درباره بدرقه و حکمت آن به دانش آموزان ارائه مي کند.

 

شيوه ي شماره 2 : تکميل برگه شکوفه

برگ شکوفه اين واحد کار را که صحنه يا از بدرقه رزمنده اي توسط خانواده اش مي باشد. در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد و آنها اين برگ را رنگ آميزي مي کنند.

 

شيوه ي شماره ي 3 : قصّه گويي

قبل از قصّه گفتن بايد مفهوم بدرقه براي دانش آموزان بيان شود وگفته شود بدرقه فقط براي مسافران نيست. بلکه براي رفتن مهمان ، دوست و يا همسايه از خانه ي خود نيز بايد آنها را بدرقه کرد. همين طور براي رفتن پدر و مادر به سر کار و يا رفتن فرزندان به مدرسه مي توان آنها را بدرقه کرد.

 

قصّه :

مادر بزرگ وعموي زينب چمدان خود را آماده کرده بودند و مي خواستند براي زيارت امام رضا (ع) به مشهد مقدّس سفر کنند. مادر و پدر زينب مي خواست آنها را بدرقه کنند. مادر زينب به او گفت : که برو يک سيني و قرآن را بياور. مادرهم رفت و يک کاسه آب آورد. زينب گفت : مادر اينها را براي چه مي خواهيد ؟ مادر زينب گفت : دخترم وقتي کسي به مسافرت مي رود اطرافيان او را بدرقه مي کنند يعني مسافرين از زير قرآن عبور مي کنند تا انشاء ا... به سلامت به سفر خود بروند و باز گردند و وقتي از در خانه بيرون رفتند پشت سر آنها آب مي پاشند . زينب که با دقّت به حرف هاي مادرش گوش مي داد گفت مادر مي توانم بعد از رفتن مادر بزرگ من پشت سر آنها آب بريزم . مادر گفت : البتّه که مي تواني. زينب خوشحال شد و به طرف مادر بزرگ آمد تا با او و عمويش خداحافظي کند. مادر زينب که چشمانش پر از اشک شده بود گفت : ادر ما را هم دعا کن. مادربزرگ هم گفت حتماً شما را دعا مي کنم.

بعد مادر بزرگ و عموي او از زير قرآن عبور کردند و وقتي از در خانه بيرون رفتند و سوار ماشين شدند به استگاه قطار بروند ، زينب پشت سر آنها آب ريخت و براي آنها عا کرد.

 

شيوه ي شماره ي 4 :

از دانش آموزان خواسته مي شود که براي جلسه آينده يک خاطره از بدرقه کردن توسط خود و با خانواده شان تعريف کنند.


واحد کار : خود باوري

 

هدف :

شناساندن توانائي ها و امکانات دانش آموزان به آنها براي تقويت خود باوري

 

اهداف رفتاري :

1- دانش آموزان توانائيهاي بالقوه و بالفعل خود را نام مي برد.

2- در موقعيت هاي عيني آثاري از خود باوري در رفتارهايشان مشاهده مي گردد

 

شيوه ها

قصّه گويي ، اجراي شعر ، تکميل برگ شکوفه

 

شيوه ي شماره 1 : قصّه گويي

 

«کودک شجاع»

روزي مأمون خليفه ي ستمگر عبّاسي با لشکريان خود از کوچه اي عبور مي کرد.

امام محمّد تقي (ع) با کودکان ديگر مشغول بازي بودند. بچّها وقتي که مأمون و اطرافيانش را ديدند پا به فرار گذاشتند جز امام محمّد تقي (ع) . وقتي مأمون پيش اين کودک رسيد گفت : تو چرا مثل ديگران فرار نکردي.

امام محمّد تقي (ع) فرمود : من کاري نکرده ام که بخواهم فرار کنم. فکر نمي کنم بتوانيد بدون جرم کسي را مجازات کنيد. از طرفي کوچه هم تنگ نبود و راه براي عبور شما وجود داشت. مأمون از پاسخ اين کودک شگفت زده شد و گفت : نام تو چيست ؟ کودک گفت : محمّد مأمون گفت : نام پدر چيست ؟ گفت : علي بن موسي الرّضا . مأمون گفت : بله ، فقط اوست که مي تواند چنين پسر شجاعي داشته باشد.

 

شيوه ي شماره ي 2 :

اجراي شعر :

درس مهر از روزگار آموختيم                                                  سرّ هستي را از کار آموختيم

با خود آوردن اميد زندگي                                                       از نيسم نو بهار آموختيم

شور و شوق زندگي را هر نفس                                                از گريز جويبار آموختيم

سر فرازي ، پايداري ، صبر را                                                    از بلند کوهسار آموختيم

ره گشودن پيش پاي خلق را                                                    ما ز خاک رهگذر آموختيم

پروين دولت آبادي

 

تکميل برگ شکوفه

برگ شکوفه اين واحد ليستي از توانايي هايي است که دانش آموزان ممکن است بتوانند به سبب حضور در مدرسه و مشاهده ي رفتارهاي گوناگون آنها را انجام دهند.

اين ليست در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد و از آنان تقاضا مي شود که با ياري اولياي خود آن را تکميل نمايند. ضمناً دانش آموزان بايد حاشيه ي اين ليست را رنگ آميزي نمايند.


واحد کار : دفاع از مظلوم

 

هدف :

پرورش روحيه ي دفاع از مظلوم

 

اهداف رفتاري :

دانش آموزان در برابر تضييع حقوق خود و ديگران در عمل واکنش نشان دهند.

 

شيوه ها

شيوه ي شماره 1 : قصّه گويي

صبح خيلي زود بود و مردم مکّه در اطراف کعبه بودند. حضرت محمّد (ص) نيز کعبه را زيارت مي کرد. مردي غريب و تنها و در مانده بر روي بلندي رفته بود و براي گرفتن حقّش از مردم کمک مي خواست. او فرياد مي زد ، جوانمردان مکّه به فرياد ستم ديده اي دور از قبيله و يارانش برسيد که در مکّه ، شهر امن ، مالش را به ناحق خورده اند.

اين مرد با خود کالاهايي را براي فروش به مکّه آورده بود و آنها را به عاص وائل فروخته بود. عاص که مرد ستمگري بود پول کالاها را پرداخت نکرده بود. آن مرد هم از همه کمک خواسته بود ولي آنان به جاي ياري او ، با او بدرفتاري کرده بودند و اکنون از بالاي آن بلندي براي گرفتن حقش از مردم کمک مي خواست. از شنيدن اين ماجرا دل محمّد جوان به درد آمد. براي همين به سراغ عمويش زبير که از بزرگان و جوانمردان قريش بود ، رفت . زبير چنان تحت تأثير سخنان برادرزاده اش قرار گرفت که فوراً کساني را پيش بزرگان و جوانمردان فرستاد و آنان را به خانه ي خود دعوت کرد. اين دعوت به بسته شدن پيماني ميان آنها انجاميد که بعد ها به پيمان جوانمردان مشهور شد آنان با يکديگر پيمان بستند که ياور ستمديگان و مظلومان باشند و به آنها کمک کنند.

روز ديگر خبر بسته شدن اين پيمان در مکّه پيچيد و باعث خوشحالي و اميدواري مردم ناتوان شد. پس جوانمردان به عاص وائل پيغام فرستادند که پول آن مرد را به او بدهد. عاص نيز که از ماجراي آن پيمان آگاه شده بود و تاب ايستادگي در برابر جوانمردان را نداشت ناچار به خواسته ي آنها عمل کرد. از آن پس ، وجود آن گروه باعث پيشگيري از بسياري ظلم و ستم ها در مکّه شد. پيمان جوانمردان بهترين پيماني بود که در آن زمان بسته شد وحضرت محمّد (ص) در آن شرکت کرد. آن موقع او هنوز پيامبر شده بود . پيامبر از اين پيمان هميشه به نيکي ياد مي کرد و تا آخر عمر نيز به آن وفادار ماند.

نويسنده : رضا رهگذر

کتاب آن ابرمرد

شيوه ي شماره ي 2 :

تکميل برگ شکوفه :

برگ شکوفه اين واحد کار تصويري از قصّه اي است که ذيلاً مي آيد. اين برگ شکوفه براي رنگ آميزي در اختيار و دانش آموزان قرار مي گيرد و از آنان خواسته مي شود که قصّه ي مربوط به آن را تعريف نمايند. درجلسه ي بعد پس از اظهار نظر چند دانش آموز قصّه ي مربوط براي آنان نقل مي گردد.


 

قصّه :

به دنبال گنجشک

يک روز امام رضا (ع) در يک اتاق نشته بودند . پنجره ي اتاق به باغ بزرگ و زيبايي باز مي شد . ياران و دوستان امام همه دور امام روي زمين نشسته بودند و به حرف هاي امام درباره ي اسلام گوش مي کردند. ناگهان از پنجره اتاق گنجشکي وارد اتاق شد . پرنده سر وصداي زيادي به راه انداخت و با جيک جيک کردن خود را به در و ديوار مي کوبيد.

ياران امام همه با تعجّب به پرنده ي کوچک نگاه مي کردند . يکي از آنها مي خواست گنجشک را از پنجره بيرون کند. امّا امام رضا (ع) مانع شد و فرمود : اين گنجشک گرفتار است . بايد به او کمک کنيم . سپس امام رضا (ع) به يکي از ياران خود فرمود : عصايت را بردار و به دنبال اين گنجشک از اتاق بيرون برو . اين گنجشک الان مظلوم واقع شده است. او به ما پناه آورده است. بايد به او کمک کنيم. مرد عصايش را برداشت و به به دنبال گنجشک حرکت کرد. پرنده ي بيچاره جيک جيک مي کرد و جلو مي رفت تا راه لانه اش را به مرد نشان بدهد. کمي که جلوتر رفتند ، گنجشک چرخي زد و بالاي درختي خودش را به برگ ها و ساقه هاي درخت کوبيد مرد فهميد که بايد بالاي درخت خبرهايي باشد . با اين فکر عصايش را محکم در دستش گرفت و با هر سختي که بود با دست ديگرش از درخت بالا رفت. نزديک لانه ي گنجشک که رسيد ، چشمش به مار بزرگي افتاد که خودش را به بالاي لانه ي گنجشک نزديک مي کرد. مرد که مي ديد پرنده ي بيچاره مظلوم واقع شده است با عصايش ، به سر مار کوبيد ، مار از بالاي درخت روي زمين افتاد و فرار کرد. گنجشک آرام شد و به لانه اش رفت.

مرد از درخت پايين آمد ، عصايش را برداشت وحرکت کرد. او با خودش فکر مي کرد و مي گفت اسلام و امام به ما سفارش کرده اند که از مظلوم دفاع کنيم ، حتي اگر آن مظلوم يک پرنده ي کوچکي چون گنجشک باشد.

باز نوشته : مهدي مراد حاصل

 

شيوه ي شماره 3 :

پس از روشن شدن کامل موضوع و لزوم دفاع از مظلوم (اعم از انسان يا حيوان) معلّم از دانش آموزان بخواهد :

1- خاطراتي که از دفاع مظلوم که در زندگي شاهد و ناظر آن بوده اند نقل نمايند.

2- آموزگار صحنه هايي از مظلوم واقع شدن انسان (يا حيوان) را ترسيم نمايند و از دانش آموزان بخواهد تا حدس بزنند که در آن موقعيت ها چه وظايفي خواهند داشت.

 

شيوه ي شماره ي 4 :

آموزگار مي تواند داستان قيام امام حسين (ع) را براي دانش آموزان بگويد و به علل مظلوميت آن حضرت اشاره کند و وظيفه ي مسلمانان را در آن زمان و در اين عصر بازگو نمايد و به نتيجه مطلوب اشاره کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:4  توسط مفید آقااحمدی  |